گفته و ناگفته های دل... - مطالب فروردین 1392
 
درباره وبلاگ


✿✿✿✿✿✿✿✿
✿✿✿✿✿✿✿✿
✿✿✿✿✿✿✿✿

"عشق اکسیر وجود و پدیده ای

جاو یـــــــــــــــــــــــــــــــــــد است"

✿✿✿✿✿✿✿✿
✿✿✿✿✿✿✿✿
✿✿✿✿✿✿✿✿

گاهی دستت می لرزه..
گاهی دلت می لرزه..
گاهی دست و دلت می لرزه...
این جور وقتا پیش اومده یکی بگه پریشونیتو می خرم؟
این جور وقتا پیش اومده هواییه یه چیکه آب شی؟
شبیه عطش بشی؟
نه از تشنگی، نه از تشنگی، نه از تشنگی، که از دل سوختگی...
آخ از دم غروبی که دست و دلت با حوصلت رفیق نیست..
آدم شبیه بی پناهی میشه، شبیه غربت، شبیه غریبی..
واسه همینه که می خوام بگم قاعده ی یه چیکه آب،
قاعده ی یه کف دست عطش،
قاعده ی یه غروب دل تنگی،
قاعده ی بی تابی های کهنه،
قاعده ی خستگی های بیاته...
دست و دلت رو بده به اونی که اون بالاست
باهاش حرف بزن..
شبیه گفتگوهای تنهایی...

اینه که باید گفت:

آن سوی دلتنگی ها همیشه خداییست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست...

✿✿✿✿✿✿✿✿
✿✿✿✿✿✿✿✿
✿✿✿✿✿✿✿✿

امیداورم از دل گفته هام تو وبلاگ گفته و ناگفته های دل خوشتون بیاد...

*لطفا نظر یادتون نره*

✿✿✿✿✿✿✿✿
✿✿✿✿✿✿✿✿
✿✿✿✿✿✿✿✿

این هم کد لوگوی وبلاگم:

مدیر وبلاگ : رضا
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
نظر کلی شما درباره ی این وبلاگ چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

وب هکس


گفته و ناگفته های دل...
عاشقانه ، اشعار عاشقانه ، دل گفته ....




وقتی که تو بارانی می‌شوی در آسمان چشمانت غرق می‌شوم

 و فراموش می‌کنم که هوا
پاییزی است. برخیز تا پنجره‌ها

را به روی خزان ببندیم،بیم دارم خزان
خاطراتمان را

غارت کند.

باغچه از حجم علفهای هرز سکوت انباشته شده.

از خلوت
کوچه دلم می‌گیرد و هنوز درانتظار بارانی شدن چشمانت

هستم...هر چند که می‌دانم
بارانی شدن، دل آسمانی می‌خواهد...






نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها : دل آسمانی، چشمانت، بارانی، پنجره ها، خلوت کوچه،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 22 فروردین 1392 :: نویسنده : رضا
نظرات ()
تو آن شعری که من جایی نمی خوانم

نمیدانم چرا اما تو را هرجا که می بینم


کسی انگار می خواهد ز من ، تا با تو بنشینم


تن یخ کرده ، آتش را که می بیند چه می خواهد؟


همانی را که می خواهم، ترا وقتی که میبینم


تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی


و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم


تو آن شعری که من جایی نمی خوانم ، که میترسم


به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم


زبانم لال! اگر روزی نباشی ، من چه خواهم کرد؟


چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟


نباشی تو اگر ، ناباوران عشق می بینند


که این من ، این من آرام ، در مردن به جز اینم
...




نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : نمی دانم چرا، تو آن شعری، کسی انگار می خواهد، تن یخ کرده، نباش تو اگر،
لینک های مرتبط :


شنبه 10 فروردین 1392 :: نویسنده : رضا
نظرات ()

گاهی چه غریبانه روزهای تلخ را سر می کنم

گاهی اوقات چه غریبم

گاهی چه دلتنگی رویم فشار می آورد

گاهی اوقات چه دلتنگم

چه دلگیرم

چه غمگینم از بی تو بودن

***

چه قدر سخت است بی چشمانت

بی دستانت

بی نگاهت و

بی آغوشت سر کردن

***

عشق سکوتی بین من و توست

عشق سکوت پر از حرف است

حرفهای ناگفته ی بین ما...

حرف های ناگفته ای که از گفته ها بیشتر است...

دلم میخواست مانند پرنده ای بی پروا

در کنارت اوج بگیرم

ای کاش زودتر

برسد آن روز

که در آغوش هم عاشقانه آرام گیریم...

ای کاش برسد...





نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها : سکوت عشق، دلتنگی، بی آغوشت سر کردن، حرف های ناگفته، ای کاش،
لینک های مرتبط :


شنبه 3 فروردین 1392 :: نویسنده : رضا
نظرات ()

بازوانت را به مستی حلقه کن برگردنم

تا بلرزد زیر بازوهای سیمینت تنم

چهره ی زیبایی خود را از رخ  من وا مگیر

جز به آغوش چمن  یا  دامن من جا مگیر

***

راز عشق خویش را آهسته خوان در گوش من

جستجو کن عشق را در گرمیه آغوش من...


***

 من تو را تا بیکران ها من تو را تا کهکشانها

از زمین تا آسمان ها دوست دارم می پرستم

من تو را همچون اهورا من تو را همچون مسیحا

همچو عطر پاک گل ها دوست دارم می پرستم

من تو را با هستی خود با وجودم

عاشقم با خون خود با تار و پودم

من تو را با لحظه های انتظارم

عاشقم با این نگاه بی قرارم

من تو را همچون پرستو یاسمن ها نسترن ها

من تو را با آنچه هستی دوست دارم می پرستم...





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : می پرستم، بازوانت را به مستی، راز عشق خویش را، تو را با آنچه هستی دوست دارم، تا بیکران ها،
لینک های مرتبط :


شنبه 3 فروردین 1392 :: نویسنده : رضا
نظرات ()
می نویسم نــــــــــامه و روزی از اینجا میروم

با خیال او ولی تنــــــــهای تنها میروم


در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستـــــی ؟”


شاید او حتی بگویــــــــد “لایق من نیستی”


می نویسم من که عمری با خیـــــالت زیستم


گاهی از من یـــاد کن ، حالا که دیگر نیستم...




نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : روزی از اینجا می روم، می نویسم نامه، حالا که دیگر نیستم، گاهی از من یاد کن،
لینک های مرتبط :


شنبه 3 فروردین 1392 :: نویسنده : رضا
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic