گفته و ناگفته های دل... - مطالب آذر 1391
 
درباره وبلاگ


✿✿✿✿✿✿✿✿
✿✿✿✿✿✿✿✿
✿✿✿✿✿✿✿✿

"عشق اکسیر وجود و پدیده ای

جاو یـــــــــــــــــــــــــــــــــــد است"

✿✿✿✿✿✿✿✿
✿✿✿✿✿✿✿✿
✿✿✿✿✿✿✿✿

گاهی دستت می لرزه..
گاهی دلت می لرزه..
گاهی دست و دلت می لرزه...
این جور وقتا پیش اومده یکی بگه پریشونیتو می خرم؟
این جور وقتا پیش اومده هواییه یه چیکه آب شی؟
شبیه عطش بشی؟
نه از تشنگی، نه از تشنگی، نه از تشنگی، که از دل سوختگی...
آخ از دم غروبی که دست و دلت با حوصلت رفیق نیست..
آدم شبیه بی پناهی میشه، شبیه غربت، شبیه غریبی..
واسه همینه که می خوام بگم قاعده ی یه چیکه آب،
قاعده ی یه کف دست عطش،
قاعده ی یه غروب دل تنگی،
قاعده ی بی تابی های کهنه،
قاعده ی خستگی های بیاته...
دست و دلت رو بده به اونی که اون بالاست
باهاش حرف بزن..
شبیه گفتگوهای تنهایی...

اینه که باید گفت:

آن سوی دلتنگی ها همیشه خداییست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست...

✿✿✿✿✿✿✿✿
✿✿✿✿✿✿✿✿
✿✿✿✿✿✿✿✿

امیداورم از دل گفته هام تو وبلاگ گفته و ناگفته های دل خوشتون بیاد...

*لطفا نظر یادتون نره*

✿✿✿✿✿✿✿✿
✿✿✿✿✿✿✿✿
✿✿✿✿✿✿✿✿

این هم کد لوگوی وبلاگم:

مدیر وبلاگ : رضا
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
نظر کلی شما درباره ی این وبلاگ چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

وب هکس


گفته و ناگفته های دل...
عاشقانه ، اشعار عاشقانه ، دل گفته ....




آرامم !

هم جنس ِ نگاهت ٬

هم رنگ ِ دستهایت !

گاه سرخ و گاه گاهی سبز ...

مهم نیست که شانه هایت پوشالی ست و آغوشت خیال ...

دستهایت اینجاست !

نگاهت ٬ صدایت
٬خنده ات !

دیگر چه میخواهم ؟

هیچ !!

دستهایت را در دستهایم جا گذاشته ای !

نگاهت را در نگاهم

 و خیالت را در خیالم ...

و من ٬ آرامم !

آرام تر از همیشه...





نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها : آرامم، هم جنس نگاهت، دستهایت، آغوش خیال، خیالت در خیالم،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 آذر 1391 :: نویسنده : رضا
نظرات ()
بعضی ها را هر چقدر هم که بخواهی ،

"تمام" نمی شوند ...

همش به آغوششان بدهکار می مانی!

حضورشان " گرم" است ،سکوتشان خالی می کند دل آدم را

آرامشِ صدایشان را کم می آوری !



هر دم،هر لحظه " کم" می آوریشان...

آخ که چقـــــــدر کم دارمت ......




نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها : کم دارمت، آغوش بدهکار، حضور گرم،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 آذر 1391 :: نویسنده : رضا
نظرات ()

“رابرت دانیس زو” قهرمان مشهور ورزش گلف در آرژانتین، در یک مسابقه برنده شد و مبلغ زیادی پول برد.
در پایان مراسم و پس از گرفتن جایزه، زنی به سوی او دوید و با تضرع و زاری از او خواست تا پولی به او بدهد تا بتواند کودک بیمارش را از مرگ نجات دهد...

زن گفت که هیچ پولی برای پرداخت هزینه درمان ندارد و اگر رابرت به او کمک نکند کودکش از دست خواهد رفت.
قهرمان گلف درنگ نکرد و تمام پول را به زن داد.

هفته بعد یکی از مقامات انجمن گلف به رابرت گفت: “ساده لوح، خبر جالبی برایت دارم. آن زن اصلاً بچه مریضی نداشت که هیچ، اصلاً ازدواج هم نکرده است. او به تو کلک زده است دوست من.”
رابرت با خوشحالی جواب داد: “خدا را شکر، پس هیچ کودکی در حال مرگ نبوده اینکه خیلی عالیست!”





نوع مطلب : داستان های کوتاه عاشقانه، 
برچسب ها : دلی به وسعت دریا، رابرت دانیس، قهرمان گلف، هزینه ی درمان، در حال مرگ،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 آذر 1391 :: نویسنده : رضا
نظرات ()

دشت‌هایی چه فراخ!
کوه‌هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!

من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
پی خوابی شاید،
پی نوری، ریگی، لبخندی.

پشت تبریزی‌ها
غفلت پاکی بود که صدایم می‌زد

پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم:
چه کسی با من، حرف می‌زد؟

سوسماری لغزید.
راه افتادم.
یونجه‌زاری سر راه.

بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ
و فراموشی خاک.

لب آبی
گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب:
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است!

نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.
چه کسی پشت درختان است؟

هیچ، می‌چرخد گاوی در کرت
ظهر تابستان است.
سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است.

سایه‌هایی بی لک،
گوشه‌ی روشن و پاک،
کودکان احساس! جای بازی این‌جاست.

زندگی خالی نیست:
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.

آری

تا شقایق هست، زندگی باید کرد

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.

دورها آوایی است، که مرا می‌خواند...


"سهراب سپهری"





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : در گلستانه، دشت های فراخ، زندگی خالی نیست، تا شقایق هست زندگی باید کرد،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 آذر 1391 :: نویسنده : رضا
نظرات ()

پی حس همون روزام، پی احساس آرامش
همون حسی که این روزا، به حد مرگ میخوامش

دلم میخواد عاشق شم، آخه فکرت شده دنیام
اگه عاشق شدن درده، من این دردو ازت میخوام

اگه این زندگی باشه، من ازمردن هراسم نیست
یه حسی دارم این روزا، شاید مردم حواسم نیست

اگه این زندگی باشه، اگه این سهمم از دنیاس، من ازمردن هراسم نیست
یه حسی دارم این روزا، که گاهی باخودم میگم، شاید مردم حواسم نیست

بعد تو من از همه دنیا بریدم
باورم کن من به بد جایی رسیدم

لحظه لحظه زندگیمون با عذابه
باورم کن حال من خیلی خرابه

اگه این زندگی باشه، من ازمردن هراسم نیست
یه حسی دارم این روزا، شاید مردم حواسم نیست

اگه این زندگی باشه، اگه این سهمم از دنیاس، من ازمردن هراسم نیست
یه حسی دارم این روزا، که گاهی باخودم میگم، شاید مردم حواسم نیست...


"روزبه بمانی"





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : پی حی آرامش، سهمم از دنیا، یه حسی دارم این روزا،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 آذر 1391 :: نویسنده : رضا
نظرات ()
و آنچنان به تو می اندیشم
                           
               که حتی از ضربان قلبم به من نزدیکتر می شوی ...

                                       و آن زمان است که قلبم برای شنیدن صدای قلبت سکوت می کند تا...






نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها : صدای قلب من، به تو می اندیشم، ضربان قلب،
لینک های مرتبط :


شنبه 11 آذر 1391 :: نویسنده : رضا
نظرات ()
      دلم گرفت از آسمون
      هم از زمین ,هم از زمون
      تو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه

      ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم
      من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم
      دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نمیدم

      از این همه در به دری قلب من قیامته
      چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته

      از این همه در به دری دلم رسیده جون من
      به داد من نمیرسه خدای آسمون من


      دلم گرفت از آسمون
      هم از زمین ,هم از زمون
      تو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه

      ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم
      من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم
      دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نمیدم


      دلم گرفت از آسمون
      هم از زمین ,هم از زمون
      تو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه

      ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم
      من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم
      دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نمیدم ...





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : دلم گرفت از آسمون، روزگار لعنتی، خدای آسمون من، زمین و آسمون، دست رفاقت،
لینک های مرتبط :


شنبه 11 آذر 1391 :: نویسنده : رضا
نظرات ()
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهاییم را حس
نکرد
در میان خنده های شاد من
 
گریه تنهاییم را حس نکرد

گریــــــه ای که در چشمان من طوفان غم دارد همیشه...

ولی؛

"خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من ، ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت"





نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : خنده تلخ، ویرانیم، تنهاییم، خنده بر لب می زنم،
لینک های مرتبط :


شنبه 11 آذر 1391 :: نویسنده : رضا
نظرات ()
لعنت به من چه ساده دل سپردم
لعنت به من اگر واسش میمردم
دست منو گرفت و بعد ولم کرد
لعنت به اون کسی که عاشقم کرد

یکی بگه،یکی بگه که ماه من کی بوده

مسبب گناه من کی بوده
سهم من از نگاه تو همین بود
عشق تو بدترین قسمت بهترین بود

تو دل باروون منو عاشقم کرد

بین و زمین و آسمون ولم کرد
یکی بگه چجوری شدکه این شد

سهم تو آسمون و من زمین شد

لعنت به من چه ساده دل سپردم
لعنت به من اگر واسش میمردم
دست منو گرفت و بعد ولم کرد
لعنت به اون کسی که عاشقم کرد




نوع مطلب : اشعار عاشقانه، 
برچسب ها : لعنت به من، دست منو گرفت، مسبب گناه من، کسی که عاشقم کرد،
لینک های مرتبط :


شنبه 11 آذر 1391 :: نویسنده : رضا
نظرات ()
زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو.

زندگی یک معادله است موازنه کن

زندگی یک معما است آن را حل کن.

زندگی یک تجربه است آن را مرور کن.

زندگی یک مبارزه است قبول کن.

زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی کن.

زندگی یک سوال است آن را جواب بده.

زندگی یک موفقیت است لذت ببر.

زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو.

زندگی یک هدیه است آن را دریافت کن.

زندگی دعا است آن را مرتب بخوان.

زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشی .

زندگی آغاز یک راه است بسوی افتخار و سربلندی، یا انحراف و سرافکندگی.

زندگی پازلی از ترکیب همین ثانیه هاست.

زندگی نتیجه ای است که از حل معمای ثانیه ها حاصل می گردد.

زندگی تئاتری است در حد واقعیت و ما بازیگران واقعی این تئاتر هستیم.

زندگی ترکیبی از تنوع است، پس متنوع اش ساز.

زندگی برد و باخت نیست، بردن در عین باختن است.


و چه زیبا :

مفهوم زندگی
در نهاد خودش نهفته است، زندگی شعله شمعی است در بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است ...


و در آخر:


زندگی
با همه ناملایمات اش دوست داشتنی است چون هدیه ای از جانب پروردگار است ...




نوع مطلب : دل نوشته ها(سخنان) بزرگان، 
برچسب ها : زندگی هدیه است، معادله، تجربه، زندگی دوست داشتنی است،
لینک های مرتبط :


شنبه 11 آذر 1391 :: نویسنده : رضا
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic